کربلا! مسافر تازه نمی خواهی؟! intTimeZone=33042; strBlogId="khorshidvalayat"; intCount=-1; strResult=""; try { for (i=0;i1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="http://LoxBlog.ir/commenting/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.php','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }



خورشید ولایت

کربلا! مسافر تازه نمی خواهی؟!
 
کربلا مسافر تازه نمی خواهی؟
چقدر این شب های بی قراری دلگیرند

دلم دوباره مدام بهانه می گیرد

 

دلم باز بی تابی می کند

شاید پر پر شدنت را دلم بهانه گرفته است

شاید دلم دوباره بی تاب بارگاه ملکوتیتان شده است

 

آقای من

مولای من

این شب ها دلم می خواهد همنوا با زیارت عاشورا، با بغضی که این روزها به گلویم چنگ انداخته چون شب های گذشته فریاد بزند، دوست دارم برای هزارمین بار چشمانم را ببندم و دلم را راهی کنم به سوی بارگاهتان ،به سوی بین الحرمین و بگویم مرا یاری جز شما نیست.

ای آقای من

ای مولای من

 

آری

بگذارید بگویم:

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

 

 

 

کربلا مسافر تازه نمی خواهی؟
پای ماندن ندارم دیگر

باید بروم

آری باید بروم به سرزمینی دور

 

سرزمینی که قلب م?منین در آنجا جامانده است

سرزمینی که این روزها میزبان عاشقان شماست

 

عاشقانی که از هر سوی دنیا با هر وسیله ایی به سوی شما می شتابند تا بیعتی دوباره را با مولای شهیدشان تجدید کنند

سرزمینی که هنوز ندای هل من ناصر ینصرنی از آن به گوش می رسد.

 

سرزمینی که هنوز فراتش شرمنده سقای صحرای کربلاست

شرمنده اسرای کربلاست

گویی دیگر او را یارای جوشیدن و خروشیدن نیست

چگونه می تواند بخروشد در حالی که مولایمان حسین و یارانشان تشنه لب به دیدار رسول خدا شتافتند

 

سرزمینی که گویا خورشیدش نیز هنگام تابیدن بر آن شرمنده است

سرزمینی که حالا سنگریزه ها و خارهایش هم از وجود خود شرم می کنند.

 

کربلا مسافر تازه نمی خواهی؟

مولای من شما اهل رفتن بودید.

 

آن روز که شما و یارانتان در آنجا برای پرچمداری از دینمان پا گذاشته بودید، چه ناجوانمردانه آب را به رویتان بستند. چه گمراه بودند، فکر می کردند شما تشنه آب هستید، نمی دانستند تشنگی دنیوی برای شما معنایی نداشت، نمی دانستند شما تشنه حفظ دین و هدایت کسانی بودید که شکم هایشان و گوش هایشان از حرام پر شده بود.

 

آن ها نمی دانستند چقدر دلتان می خواهد دست از ستیز بردارند و کمی به سخنان شما گوش فرا دهند.

 

نه اینکه تیری سه شعبه بر گلوی شش ماهه شما بنشانند.

 

اصلاً انگار یادشان رفته بود شما برای جنگ با کسی به کربلا نرفته بودید.

تنها می خواستید به هزاران نامه ای که از سوی کوفیان به دست شما رسیده بود مبنی بر اینکه خلیفه شان باشید، پاسخ مثبت دهید، همین.

 

کاش، کاش نامه مسلم کمی زودتر به دست شما می رسید.

چه خوش سعادت بودند اما کسانی که این موضوع را فهمیده بودند، مثل حر، زهیر و ...

 

چقدر به حالشان غبطه می خورم.

کربلا مسافر تازه نمی خواهی؟

در پیشگاه پروردگار چه کرده بودند که لیاقت در رکاب شما بودن را یافته بودند؟ کسانی که ابتدا مقابل شما بودند اما در اخر در آغوش شما به شهادت رسیدند.

 

آری می دانم دلشان، دلشان با اهل بیت شما بود. چون پاک بودند، راه هدایت را یافتند، صدایتان راشنیدند، صدایتان را نه با گوش جسم که با گوش جان و دل شنیدند.

می خواهم بیایم.

 

می خواهم بیایم به همان سرزمینی که روزی حتی از به خاک سپردن شما هم دریغ کردند.

می خواهم به سرزمینی بیایم که اسب ها بر بدنتان تاختند

 

آری می خواهم به کربلا بیایم می خواهم از نزدیک حس کنم

آری دلم بی تاب شده است، دلم می خواهد گوش کند، ببیند لمس کند

دلم می خواهد در کربلا کنار بارگاه شما آرام شود.

کربلا مسافر تازه نمی خواهی؟


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






ن : امیر بدری
ت : جمعه 5 مهر 1392